تو اون دیوونه خونه چه خبره

اونجا چه خبره من هنگ کردم لطفاً یکی بیاد منو کنترل الت دیلیت کنه

موسوی عزیز نیازی به اونهم روشنگری و زحمت تبلیغاتی نبود اگه تو توی همون گالریت هم می نشستی بیشتر از اینها رای می آوردی

من برای تاریخ سیاسی ایران بارها و بارها گریه کردم از حمله اعراب ، مثله کردن حسنک وزیر ، قتل امیرکبیر گرفته تا جریان کودتا علیه مصدق و ... روز فوت مرحوم آیت اله طالقانی را تا جایی یادم می آید که مادرم لباس مشکی پوشید و تو خونمون روضه خونی راه انداخت. روز ارتحال امام خمینی را به خوبی بیاد می آورم که چقدر گریستم البته اونروز فکر می کردم وقتی امام مرد انقلاب هم می میره بازم طاغوت میاد سر کار و تمام تلاشهای انقلابی به باد می ره بعد که کمی بزرگتر شدم برای انقلاب گریستم وقتی به گاه بهمن و دهه فجر تصاویر انقلابیون از تلویزیون پخش می شد و دلم برای آنهایی که انقلاب عزیزشون اینجوری دزدیده شده بود می سوخت و گریه می کردم یه گریه عجیب حتی مطمئن بودم که ترکیبات اشکم با بقیه گریه هام فرق داره همش پیش خودم می گفتم ببین چه شور و هیجانی دارند ببین چطور سر کار گذاشته شدند خیلی از اینها رو همینها که رو کارند کشتند ...

و اما آخرین گریه من بر حوادث پس از انقلاب امروز صبح با شنیدن خبر انتخاب مجدد احمدی نژاد برای ۴ سال ریاست جمهوری این بار مثل جگر سوخته ها گریستم گریه از ته جگرم بود. این بار هم مطمئنم که ترکیبات اشکم با بفیه گریه هام فرق داره

/ 2 نظر / 4 بازدید
وحید باقرلو

اکثریت و عامه ی ملت ما مردمی بی فرهنگ،‌ بی سواد، بی مسئولیت، بی اطلاع و بی... هستند و اگرچه تقلب فاحشی صورت گرفته ولی این آشی است که مردم عامه پخته اند و ما نیز باید بسوزیم و بمیریم...

حامد

قبول ندارم حرف این آقا وحید رو. همین عامه مردم هم رای شان جور دیگری بود. در مورد گریه.... بغضم را بارها طی این چند روز توی گلو شکانده و خفه کرده ام و گرنه هر روز همین آش و همین کاسه !