*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
برق: رفتن یا نرفتن مساله این است!

وقتی بچه بودیم برق که می رفت همسایه هامون بچه هاشونو می آوردن خونه ما که بزرگتر بود با هم بازی کنیم تا حوصله مون سر نره. ما هم با هم یه خاله بازی با لهجه کرمونی لری رشتی ترکی می کردیم بعد از اون که خسته می شدیم همه می رفتیم زیر لامپ بالکن می نشستیم و سرمونو بالا می گرفتیم و می گفتیم برق بیا برق بیا برق بیا اینقدر می گفتیم تا برق می اومد. از مادرم شنیدم که بچه خواهرم ساعت نه شب که می شه می گه برق برو برق برو برق برو!!!!!!!!!!! عجب دوره زمونه ای شده ها همچی برعکس شده چشمک

سه‌شنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows