*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
کمی از مشغلات

این روزها همه چیز فکر من رو به شدت مشغول می کنند لحظه ای نمی توانم از هیچکدام از افکار فارغ شوم برای تعدادی از مشکلات راه حلی ندارم برای تعدای دیگر راه حل دارم در مورد آنهایی که راه حل دارم بعضی هاشون رو اختیار اجرای راه حلهایم را ندارم می ماند یه چند تا چیزی که در حوزه استحفاظی خودم است یعنی بزور اختیارشان را تصاحب کرده ام (منظورم انجام کارهای خونه و کنترل علیراد و یه کمی ازز اوقات خودمه). برای همین بازم فکرم مشغول در مورد مواردی که راه حلی ندارم و یا راه حلهام مورد قبول محمد نیست به شدت در فکرم. اما چیزی که اینروزها بیشتر منو مشغول می کنه اعتماد به نفس از دست رفته امه یه مدتی فقط از این حالت روحی و شخصیتی جدید فقط عصبانی بودم و دنبال مقصر و تنبیه مقصر بودم از اونجایی که اینقدر اعتماد به نفس نداشتم که بتونم با مقصر ذهنیم در این مورد حرفی بزنم فقط و فقط ناراحت تر می شد بعد گفتم بهتره به بازیابی اعتماد به نفس بیاندیشم این شد که بگرد تو اینترنت دنبال راهکارهای بالا بردن اعتماد به نفس احساس می کردم راهکارها چندان کارآمد نیست بیشتر شعار گونه است من که اختیاری در مورد وقت و برنامه های شخصی خودم هم ندارم چگونه می تونم اون توصیه ها رو گوش بدم تقریباً تمام ساعتهام پر بود دلم می خواست ورزش کنم اما نمی دونستم کی باید این کار رو بکنم از صبح دنبال کارهای خونه و کوچه تا شب. تصمیم گرفتم به هر سختی هست تو برنامه ها ورزش رو بگنجونم ساعت ١٠ دقیقه به ۵ صبح تا ۶ صبح وقت خوبی بود اما بلند شدن تو این وقت همت می خواست یه یا علی گفتم و سه هفته است که ورزش می کنم به مدد ورزش کمر دردم بهتر شده چون زودتر بیدار می شم بیشتر به کارهام می رسم چون بیشتر به کارهام می رسم استرسم کمتر شده چون استرسم کمتر شده بهتر می تونم فکر کنم چون بهتر می تونم فکر کنم راه حلهای عملی تری برای مشکلاتمون پیدا خواهم کرد و خلاصه هوررررررررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااا زندگی خیلی باحالتره بعداً بیشتر توضیح می دم من می خوام شاخ همه غولهای زندگیمو بشکنم  حالا می بینید 

دوشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows