*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
 

توی دنیای بی پهنا

می خوام یک آسمون باشم

روی سقف کویر دل

بلند و بی ستون باشم

می خوام جشنی بگیرم من

برای ابرهای غمگین

بگم جمع شید همه با هم

بدید دستاتونو برهم

بخونم شعری و با هم

اونا رو من برقصونم

دوتا دوتا کنار هم

اونا رو من ببارونم

یکی بالای یک نوگل

که روئیده همین دیروز

یکی روی لبان دختر کوچک

که روزه بوده اون امروز

می خوام یک آسمون باشه

پر از رنگین کمون باشه

میون لایه رنگها

یه ماه واژگون باشه

ستاره ها به دور اون

مه نقره نشون باشه

مثل یک تاج شاهانه

روی رنگین کمون باشه

دو بالی از حریر نازک و زیبا

مثل پروانه ها پشت

همین رنگین کمون باشه

بدم رنگین کمونو من

توی دستای اون دختر

بگم که نوگلم امروز

تموم آسمون و عرش

برایت هدیه ای دارن

فرشته ها و جبراییل

برایت غبطه ای دارن

این پست تقدیم به همه کوچولوهای روزه دار 

بویژه حنای عزیزم که امروز روزه است

یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows