*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
تولدت مبارک علیراد جونم

دیروز تولد علیراد عزیز مامان بود اما بدلیل بیماری سخت آنفلوانزا از جشن گرفتن در آنروز صرفنظر کردیم

علیراد جون، من و بابایی یه دنیا دوستت داریم

درسته که دیروز برات جشن نگرفتیم اما قول میدم آخر هفته خونه مامان بزرگ یه جشن مفصل و زیبا و توی تعطیلات وسط خرداد یه جشن خوشگل دیگه تو اصفهان و روز نوزدهم یه جشن بامزه و شاد تو مهدکودک بگیریم

تازه امروز هم با عرشیا که اونم مثل تو مریض شده می خواهیم بریم پارک و کلی بهتون خوش بگذره خوشحالم که امروز سرحال شدی مامانی میدونی بزرگترین دستاورد مسافرت هندمون چی بود؟ خود تو ! باز یافتن تو بزرگترین هدیه خدا به ما بود حدود دو ماه پیش هم بودیم و حسابی بهم وابسته تر شدیم بیشتر فرصت بازی با همدیگه رو داشتیم بیشتر بهم مهربونی کردیم انگار دوباره همو پیدا کردیم

از اینکه خدا یه فرشته مهربون به اسم علیراد رو به ما داده خوشحالیم بازم تولدت روتبریک میگمهورا

 

یکشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٧ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows