*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
سخنی چند با شيطان
ماه رمضان است

بدیها برای یک ماه رفتن تعطیلات

شیطون بی شرمو بگو

هر چی هم که بهش رو نمی دم بازم میاد سراغم.

آهای با توام شیطون:

 بی شرمی هم حدی داره .حیا کن این کارا قباحت داره

 دیگه بیشتر از این می خوای خرد بشی له بشی بازم از رو نمیری؟

تو که معلمه فرشته ها بودی ببین خودت رو به چه روزی انداختی!؟!

آخه لیاقت تو اینهمه شماتت و حرف شنیدنه!؟! واقعن که !!

شیطون بیچاره سرشو انداخت پایین و اشک ریخت.

چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟؟؟؟!!!! اشک می ریزی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه تو که جنست از آتیشه!!!!  اشک چطوری می تونه تو دل آتیش زنده بمونه؟!؟!

به من گفت یه نگاه به درون خودت بیانداز ببین چی می بینی؟

گفتم هیچی چیزی نیست.

گفت این باد رو تو خودت نمی بینی اینهمه غرور و تکبر رو تو خودت نمی بینی !؟!!

گفتم باد؟؟؟؟!!!!!!!

من که جنسم از خاکه.  باد چطوری تو خاک زنده مونده ؟؟؟؟ باد خاک رو با خودش میبره .

بیشتر که به درون پر رنگ و ریام نگاه کردم دلم برای شیطون سوخت.

دیدم این باد درون من یه تنه روی هر چی شیطون تو دنیاست رو کم کرده.

ای خودم دشمن خودم یا عدی لنفسی.

ای خودم شیطان خودم.

شیطون هم اینکارا رو با من نمی کنه که خودم با خودم کرده.

سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows