*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
تحول
نمی دانم چرا با درونم غریبه شدم

حالت درونیم بسان دگردیسی حشرات است

من در حال تغییرم

یک پتانسیل ناشناخته در درونم را حس می کنم 

که گهگاه با گرمای آرام شعله ای درونی می پکد و می جنبد

از روزنش شیره ای بیرون می آید که نمی دانم چه طعمی و چه جنسی دارد

رنگ عرفان است یا سیاست. جوشش شعر است یا باز شدن گره سر قصه دراز زندگی

شاید شور عشقی است حظیظ. هر چه هست غریب است

درون مرا می تکاند و می لرزاند و می ریزاند.

می دانم که از جنس دلشوره نیست

نوعی آفرینش است

شما فکر می کنید در درون من چه چیزی در حال متولد شدن است؟

پ ن:

امروز یک مهر سال ۱۳۸۶ پایان ۷ سال زندگیه مقدس من و محمده

امروز زندگی مشترک ما هشت ساله شد ما این پیوند مقدس را به نام خدای مهرگان مهربانانه آغاز کردیم و به حول قوه الهی عاشقانه پی می گیریم.

من هم به احترام نفس زندگی برگی دیگربه وبلاگ زندگی می افزایم.

امید است مقبول حق افتد.

یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows