*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
از خيال تا واقعيت

من یک فرضیه جدید دارم که اگه به اثبات برسه احتمالن می تونه طرز فکر بشر و اصلن طرز تلقی ایشان از امور مادونی و ماورایی رو تغییر بده.

 اینکه چطوری می تونم این فرضیه ام رو بیازمایم و بصورت یک نظریه در بیارم فعلن برام مقدور نیست. یه جورایی هول کردم. اصلن گشتالتم بهم ریخته. نمی تونم امورات ذهنیم رو سازماندهی کنم.

یعنی اصلن در شرایط فعلی نمی دونم از کجا باید شروع کنم

همش می ترسم یه نفر دیگه بیاد و به این حقیقتی که من دست پیدا کردم دسترسی پیدا کنه خیلی ناراحت دزدیده شدن ایده ام نیستم فقط رسالت سنگینی را به دوش خود احساس می کنم و فقط می دانم که من می توانم به جهانیان بگویم که ...

 معمولن اگه کسی می خواست در چنین موضوعی تحقیقی رو انجام بده مشورتهای خوبی براش داشتم اما الان تو کار خودم موندم دلم می خواد یکی بیاد و به من کمک بکنه

نمی دونم چقدر خوب تونستم منظورم رو برسونم

به قول مرحوم قیصر امین پور  

می خواستم بگویم

((گفتن نمی توانم))

آیا همین که گفتم

یعنی

همین که گفتم؟ خدایش رحمت کناد

چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows