*-*زندگي*-* *-* ميگذره اما به سختي*-* تو را من چشم در راهم
زود دیر می شود

یادتان باشد که همیشه زود دیر می شود خیلی خیلی زود....

 

جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ایران امروز به روایت یک بچه 5 ساله مقیم خارج از کشور

 

 

 

 

دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تو اون دیوونه خونه چه خبره

اونجا چه خبره من هنگ کردم لطفاً یکی بیاد منو کنترل الت دیلیت کنه

موسوی عزیز نیازی به اونهم روشنگری و زحمت تبلیغاتی نبود اگه تو توی همون گالریت هم می نشستی بیشتر از اینها رای می آوردی

من برای تاریخ سیاسی ایران بارها و بارها گریه کردم از حمله اعراب ، مثله کردن حسنک وزیر ، قتل امیرکبیر گرفته تا جریان کودتا علیه مصدق و ... روز فوت مرحوم آیت اله طالقانی را تا جایی یادم می آید که مادرم لباس مشکی پوشید و تو خونمون روضه خونی راه انداخت. روز ارتحال امام خمینی را به خوبی بیاد می آورم که چقدر گریستم البته اونروز فکر می کردم وقتی امام مرد انقلاب هم می میره بازم طاغوت میاد سر کار و تمام تلاشهای انقلابی به باد می ره بعد که کمی بزرگتر شدم برای انقلاب گریستم وقتی به گاه بهمن و دهه فجر تصاویر انقلابیون از تلویزیون پخش می شد و دلم برای آنهایی که انقلاب عزیزشون اینجوری دزدیده شده بود می سوخت و گریه می کردم یه گریه عجیب حتی مطمئن بودم که ترکیبات اشکم با بقیه گریه هام فرق داره همش پیش خودم می گفتم ببین چه شور و هیجانی دارند ببین چطور سر کار گذاشته شدند خیلی از اینها رو همینها که رو کارند کشتند ...

و اما آخرین گریه من بر حوادث پس از انقلاب امروز صبح با شنیدن خبر انتخاب مجدد احمدی نژاد برای ۴ سال ریاست جمهوری این بار مثل جگر سوخته ها گریستم گریه از ته جگرم بود. این بار هم مطمئنم که ترکیبات اشکم با بفیه گریه هام فرق داره

شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

انتخابات "دیگه از این بدتر که نمی شه"

خیلی خوب حکایتش رو یادم نمیاد اما تقریبن اینجوری بود که یه مرد ساده روستایی از اوضاعش ناخشنود بود میره پیش ملای ده می گه اوضاع مالیم خیلی خرابه خرج هشت تا بچه و زن و مادر و پدر پیر رو باید من بدم و همه ما در نهایت تنگدستی توی یه اتاق زندگی می کنیم شبها همش به مشکلاتم فکر می کنم و نمی تونم راحت بخوابم من دیگه می خوام برم خودکشی کنم تا از بار اینهمه ذلت رها بشم چون اوضاع از اینی که هست دیگه بدتر نمی شه ملا گفت کلید حل مشکلت دست منه هر چی می گم باید گوش کنی و اما و اگر نیاری مرد گفت باشه ملا گفت امشب الاغت رو هم بیار تو اتاق با خودتون بخوابون مرد گفت مگه میشه ملا گفت قرار شد حرف منو گوش کنی مرد گفت باشه فردا گفت گاوت رو هم بیار پیش خودتون بخوابون مرد گفت باشه اما ما دیشب نتونستیم اصلن بخوابیم ملا گفت قرار شد گوش کنی فردا صبح مرد اومد پیش ملا ملا گفت امشب بزت رو هم بیار تو اتاق خودتون بخوابون فردا گفت حالا مرغ و خروسهاتون رو هم بیار پیش خودتون بخوابون فردا رفت پیش ملا گفت حالا چیکار کنم گفت مرغ و خروسها رو برگردون سر جاشون فردا گفت بز رو برگردون سر جاشون فردا الاغ و پس فردا گاو رو ببر سر جاش بخوابون فرداش مرد روستایی ملا رو دید ملا گفت چطوری مرد گفت خدا خیرتون بده دیشب بعد از مدتها خواب راحتی داشتم و فهمیدم از اینی که هست هم بدتر می شه. تب انتخابات فراگیر شده حتی تو هند و حتی تو استان کرالا که اصلن امکان رای دادن وجود نداره چون برای رای دادن باید به نزدیک ترین کنسولگری ایران که تو حیدرآباده بریم فکر می کنم حدود ١۵ ساعتی تو راه باشیم اینجا همه بجز یک نفر با موسوی موافقند اون یه نفر هم با کروبی موافقه و الحمداله هیچ اثری از آثار احمدی نژاد پیدا نیست! خیلی دلم می خواست الان ایران بودم و یه کم سر به سر همه بذارم اصولن من اینجوری کیف می کنم که به موافق های موسوی بگم من احمدی نژادیم و ادله ای به نفع احمدی نژاد ارائه کنم و به احمدی نژادی ها هم بگم من طرفدار موسویم و ...  بازم خدا رحم کرده یه چند نفری جرات کرده اند که بعد از اینهمه خرابی به بار اومده ایران رو تحویل بگیرند و الا واقعن باید منتظر امام زمان می بودیم که بیاد و اوضاع رو جمع و جور کنه کشور ما هم الان دقیقاً مثل خونه اون مرد روستاییه البته با تمام حیوانات درون اتاق.  شاید ٣ کاندیدای دیگه هم خیلی خوب نباشند اما چیزی که من بهش اعتقاد دارم اینه که دیگه از این بدتر نمی شه. من معتقد نیستم که ۴ سال پیش ملت گول خوردند اما اگه گول هم خورده باشند الان دیگه باید هشیار باشند

دلم شور عجیبی داره یه جور حال و هوای آخرای اسفند بوی خوش شب عید فضای دلم رو پر کرده بد جوری منتظر اومدن روز ٢٣ خردادم  دلم می خواد اون روز، روز تبریک سبز ملت باشه البته جا داره که از همین حالا ٢٢ خرداد روز ملی پیروزی مردم بر عوامزدگی و ریاکاری و بی کفایتی رو تبریک گفت.

 

یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

میوه ها

من همیشه از میوه های گرمسیری بدم می اومد هیچوقت نتونسته بودم یه قاچ کوچیک از انبه رو از گلوم پایین بفرستم تا مرز تهوع پیش می رفتم با خوردن آناناس هم تا ته حلقم احساس سوزش و خارش می کردم موز هم به مزاجم نمی ساخت اما اینجا نمی دونم چه حالتی داره که اون میوها را با تمام لذت می خورم اونقدر خوشمزه اند که خدا میدونه. در عوض پرتقال و نارنگی دیگه برام طعم ایران رو نداره. نمی دونید عصر ها یه سالاد میوه گرمسیری چه کیفی میده جای همتون خالی

جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۸ - مريم | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows